مجازات قربانی

دیروز تو خبرا خوندم که در افغانستان دادگاه پسر بچه‌هایی‌ که بهشون تجاوز میشه رو محاکمه میکنه و می‌فرسته مرکز تربیت و اصلاح کودکان. بعله، درست خوندین، قربانیان تجاوز محکوم میشن.

وقتی‌ فکرش رو میکنی‌، این کاملا در مسیر طرز تفکر اسلامی هست. یک مثال مشابه بزنم متوجه بشین. زنها در کشورهای اسلامی باید مو و صورتشون رو بپوشونن چون مردها تحریک میشن و ممکنه بپرن روشون. این وظیفه زن هست که مردها رو تحریک نکنه و اگر با حجاب بد در این وظیفه کوتاهی کنه، مجازات میشه. اون پسر بچه‌ای هم که بهش تجاوز شده حتما کوتاهی‌ کرده و نتونسته جلوی تحریک شدن اون حیوونی رو که بهش تجاوز کرده رو بگیره. پس باید مجازات بشه.

حالم واقعا از اسلام و اون طرفدارای احمقش به هم میخوره!

Advertisements
نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

کارگران بدبخت بنگلادشی

چند سال پیش، با یک سوئدی راجع به شرکت هنس و ماوریتز صحبت میکردیم. گندش در آماده بود که این شرکت معروف لباس فروشی سوئدی در بنگلادش از بچه‌ها به عنوان نیروی کار بسیار ارزان استفاده کرده. رئیس شرکت هم برگشته بود با پررویی تموم گفته بود ما اگر این کار رو نکنیم اوضاع خانواده‌ها بدتر میشه. اینجوری اقلا یک پول اضافی به جیب خونواده‌ها میره! این رفیق سوئدی ما هم همون چرت و پرتها رو داشت تحویل ما میداد. بهش گفتم: این شرکت اگر خیلی‌ به فکر کمک اقتصادی به خونواده‌های بنگلادشی هست میتونه به جای بیگاری کشیدن از بچه‌ها به والدینشون که احتمالا اونها هم در همون کارخونه کار می‌کنن حقوق بچه‌ها رو بده و بچه‌ها رو بفرسته مدرسه! برگشت گفت: این وظیفه شرکت سوئدی نیست که به فکر وضع مالی‌ خونواده‌های بنگلادشی باشه. من هم گفتم: پس دیگه این شرکت ز‌ر هم نباید بزنه که اگر بچه‌ها بیگاری نکنن اوضاع خونواده‌هاشون بدتر میشه. تو نمیتونی‌ از یک طرف بگی‌ این بیگاری کشیدن رو ما می‌کنیم که بهشون کمک بشه و از اون طرف بگی‌ به ما چه که وضع مالیشون خوب نیست!

یک بحث شبیه به این رو تازگیها با یک رفیق آمریکاییم داشتم. البته اون دفاع از شرکت خاصی‌ نمیکرد اما تو اخبار شنیده بود که علت فقدان ایمانی‌ و دستمزدهای پایین در کارخانه‌های لباس دوزی بنگلادش خواسته مصرف کننده‌های غربی در پایین بودن قیمت لباس هست. مردم لباس ارزون میخوان و بدبخت شرکتهای آمریکایی هم مجبورن به کارگرای بنگلادشی دستمزد پایین بدن. آدم واقعا دلش به حال شرکتهای لباس فروشی آمریکایی می‌سوزه که به خاطر راضی‌ نگاه داشتن مصرف کننده‌ها مجبورن یک همچین کار بدی بکنن! بهش گفتم: خره، این شرکتها دارن سالانه میلیاردها دلار سود می‌برن. کافیه چند میلیون از اون سود که شاید کمتر از ۵ درصد کل سودشون باشه رو صرف کارگرها بکنن. اما نه، اون رئیس شرکت باید درامد سالانه بالای ۱۰ میلیون دلار داشته باشه و نمی‌تونه از جیب خودش بزنه.

این هم برای اونهایی که میگن من طرفدار بی‌ بر و برگرد نظام سرمایه داری هستم!

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

قضیه شده صد رحمت به کفن دزد اولی‌!

می‌گن یک یارویی شبها می‌رفت قبرستون کفن مرده‌ها رو میدزدید. بعد از یک مدت مردم فهمیدن، یک چند شبی کشیک کشیدن، یارو رو گرفتن و دارش زدن. بعد از یک مدت پسر طرف دنبال حرفه پدرش میفته و اونهم شروع میکنه به کفن دزدی. اما به انتقام پدرش کفن هر مرده رو که میدزده یک چوب هم میکنه تو ماتحت مرده. مردم هم که می‌بینن می‌گن صد رحمت به کفن دزد اولی‌ که فقط کفن میدزدید.

قضیه انتخابات و کاندیدها هم همینه. رفسنجانی‌، اون آدم بیشرفی که تمام رژیم جمهوری اسلامی ساخته و پرداخته اش هست شده اون کفن دزد اولی‌ که وقتی‌ تایید صلاحیت نمیشه روشنفکرای ما می‌گن وای چه حیف شد! آدم نمی‌دونه بخنده یا گریه کنه که یک همچین دزد مکاره‌ای که با پنبه سر میبره به عنوان ناجی مملکت معرفی میشه. کسی‌ که ادامه جنگ زیر سرش بود، کسی‌ که خامنه‌ای رو آورد سر کار، آدم کشی در سطح دولتی رو راه انداخت و افتاد به جون مخالفین و منتقدین. کسی‌ که میلیونها میلیون از پول مملکت رو بالا کشیده. ایشون قراره بیاد ایران رو نجات بده!

حدس میزنم خامنه‌ای پا در میونی کنه که این کوسه بیاد و انتخاب بشه. البته امیدوارم که حدسم غلط باشه.

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

فریاد درخت تشنه

چند سال پیش با یک دختر گیاهخوار همسفره بودم. ازش پرسیدم چرا گوشت نمیخوری، گفت چون نمیخواد یک موجود زنده رو بکشه. من هم یک کمی‌ مست بودم، بهش گفتم داری خودت رو گول میزنی. گفت چرا؟ گفتم چون گیاه‌ها هم موجودات زنده‌ای هستن و بر عکس اون چی‌ که فکر میکنی‌ کاملا هم به محیط اطراف واقع هستن، درد هم احساس می‌کنن.

بیشترین پیشرفتهای علم در مورد ساختار بدن انسان در قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی بوده. فیزیولوژیست فرانسوی، برنارد، سگ و گربه از تو خیابون جمع میکرد می‌برد زیرزمین خونه اش و بدون هیچگونه بیهوشی میشکافتشون تا ببینه قلب یا شش یا اعضا دیگه بدنشون چی‌ جوری کار می‌کنن. هیچ گونه ناراحتی‌ وجدان هم نداشت: کّل جامعه اون موقع به این اعتقاد داشت که فقط بشر هست که احساس داره و حیوونها پست تر از این هستن که چیزی بفهمن یا حس کنن. خیلی‌‌ها حیوونها رو به مثابه ماشین میدیدن. وقتی‌ سنگ به سگ میزنی و جیغ میزنه، اون در حقیقت مثل صدای سنگی‌ هست که به یک دستگاه میخوره، یک صدای مکانیکی و ماشینی. نتیجتأ شما میتونی‌ یک سگ رو جر بدی و اون صدای جیغش رو بهش اهمیت ندی.

همین موضوع الان در مورد گیاه‌ها هم صدق میکنه و من فکر می‌کنم گیاه خوارها یا نمی‌دونن یا نمیخوان بدونن که گیاه‌ها هم احساس دارن. دو تا مثال بزنم. دانشمندا نشون دادن که وقتی‌ یک گیاهی مورد حمله حشرات قرار میگیره و حشره شروع به خوردن برگ گیاه میکنه، غلظت آنزیمها در اطراف محل جویده شدن بالا میره. به عبارت دیگه، گیاه احساس میکنه که برگش داره خورده میشه و با ترشح آنزیم سعی‌ میکنه اون قسمت رو تلخ تر بکنه. یک مثال دیگه هم کشف جدیدی هست که در مورد درختها شده. دانشمندا موفق شدن «صدای» درختهای تشنه رو ضبط کنن. این صدا در طول موجی هست که ما نمیشنویم اما شاید درختها میشنون. در حقیقت میشه گفت وقتی‌ یک درخت آب کم داره و تشنه هست، «ناله» میکنه.

فکرش رو بکن، گیاه خوارها فکر می‌کنن که گیاه میخورن که احساسی‌ نداره اما در عمل این کار وحشیانه تر از گوشت خواری هست. شما حیون رو میکشین و میخورین اما گیاه بدبخت زنده زنده خورده میشه.

نوشته‌شده در Uncategorized | 4 دیدگاه

مجاهدین

همونطوری که قبلا هم اشاره کرده بودم، تو یک صفحه‌ای بحث خیلی‌ کوتاهی‌ با یک آقای طرفدار مجاهدین راجع به نامه آقای مصداقی به مسعود رجوی داشتم. ایشون یک سری به نوشته من در این مورد زد و چون دید از سازمان به عنوان فرقه نام بردم و همچنین نوشته‌ام که فکر می‌کنم اینها بدتر از رژیم حاکم هستن اعلام کرد که دیگه حاضر به صحبت با من نیست.

خوب، چرا من فکر می‌کنم مجاهدین فرقه هستن؟ شما نگاه کن ببین اینها با افرادی که از سازمان میان بیرون چه رفتاری دارن، شما نگاه کن ببین اگر کسی‌ به رهبر دائمی شون یک انتقاد کوچیکی بکنه چه رفتاری دارن، شما نگاه کن چی‌ جوری اول سازمان و مسعود براشون مهم هستن بعد چیزهای دیگه. این اخریش من رو یاد تلاشهای واتیکان در پرده پوشی بچه بازی کشیش‌هاشون میندازه که مبادا آبروی مسیحیت نره! به جای اینکه به قربانی برسن، از مجرم دفاع می‌کنن. در مورد مجاهدین البته به این صورت نیست اما نفس قضیه که به هر نحوی باید از مسعود و سازمان دفاع کرد همون هست.

چرا میگم اینها ممکنه بدتر از رژیم حاکم باشن؟ اون خمینی بی‌پدر تا موقعی که پاش به ایران نرسیده بود دم از آزادی میزد و میگفت برگردم می‌رم قم کاری هم به کار کسی‌ ندارم. این آقای رجوی از همین الان قول کشت و کشتار مخالفان خودش، که همه هم البته مزدوران رژیم هستن، رو داده. ۳۰ سال هم هست که رهبره و برگرده ایران هم تا زنده هست رهبر میمونه. راستش الان فکر می‌کنم ، شاید من اشتباه می‌کنم. خمینی دروغ گفت و کلاه سر همه گذشت. رجوی از همین اول داره خیلی‌ قشنگ میگه که چه جامعه‌ای در انتظار مونه اگر مجاهدین قدرت دستشون باشه. نمیدونم، یک دیکتاتور دروغگو بهتره یا یک دیکتاتور راستگو؟

واقعا اگر اینها انقلابیهای ایران و روشنفکرای مملکت هستن، تا ۳ تا انقلاب دیگه هم تو این لجن موندیم.

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

جواب مجاهدین به نامه آقای مصداقی

همون‌جوری که قبلا نوشته بودم، آقای مصداقی یک نامه گله آمیز به مسعود رجوی نوشته. جواب رسمی‌ سازمان مجاهدین یکی‌ دو روز پیش آمد. متاسفانه همون‌جوری که انتظار می‌رفت جوابی‌ به متن نامه داده نشد. کل نوشته شد «محمل بافی‌»، «دروغ پردازی» و «یاوه گویی». و باز هم همون‌جوری که انتظار می‌رفت آقای مصداقی شد نادم و خیانتکار و مزدور!

در یک بحث جداگانه هم که با یک طرفدار سازمان رو سایتش داشتم، یکی‌ ابراز خوشحالی کرده که به من «جانور» تودهنی زده شد و من شدم روباه و شغالی که داره فرار میکنه. بگذریم از اینکه صاحب وبلاگ قبلا اعلام کرده بود که دیگه نمیخواد بحث رو با من ادامه بده چون مجاهدین رو فرقه خوانده بودم و نوشته‌ام که به نظر من اینها احتمالا حتا بدتر از رژیم فعلی‌ هستن. این دو جمله به طور اتوماتیک من رو جزو نوکران و خدمتکاران رژیم جمهوری اسلامی قرار داد و بحث باهام ممنوع شد. همون‌جوری که در جواب به اونها نوشتم، اینها هنوز قدرت دستشون نیست در حال تودهنی زدن به من منتقد هستن، وای به حال وقتی‌ که بیان سر کار! باز اون خمینی بیشرف تو پاریس که بود میگفت همه آزادن. اینها از همین الان تکلیف منتقدین رو مشخص کردن.

ملتی که این چماقدارها مترقی و انقلابیش باشن رو باید به حالش گریه کرد.

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه

مسخ شدن

یادمه خیلی‌ وقت پیش، وقتی‌ شوروی به افغانستان حمله کرد یکی‌ از دوستان توده‌‌ای بنده این عمل رو به عنوان کمک کشور شوراها به انقلاب و مردم افغانستان قلمداد میکرد و به «مجاهدین» افغانی می‌تاخت. یک بار یکی‌ از بچه‌ها ازش پرسید: خوب فرق شوروی با آمریکا چیه؟ اون حمله کرد به ویتنام، این حمله میکنه به افغانستان. چرا اون بده و این خوب؟ رفیق ما هم شروع کرد به محمل بافی‌ که بعله، آمریکا امپریالیسته و هدفش از حمله کشتار مردم بیدفاع ویتنام بود. ارتش سرخ برای کمک به مردم رفته. بعد هم صحبت از بمب ناپالم آمریکا کرد. ولی‌ یادش رفت مینهای ارتش سرخ رو بگه که هنوز که هنوزه دارن قربانی میگیرن.

آدم وقتی‌ تو یک غالبی گذاشته و پخته میشه واقعا خیلی‌ سخت بشه درش آورد. این قضیه نه فقط برای اون رفیق توده‌ای ما (که الان خیلی‌ وقته آدم شده و به راه راست آمده) بلکه در مورد بیشتر افراد دیگه هم صادقه. یک مسلمون هر چی‌ هم براش از تجاوز محمد به بچه ۹ ساله بگی‌ یا با عقل و برهان چرت و پرتهای قرآن رو زیر نقد ببری، باز هم به سختی بتونه چشماشو باز کنه. یک مجاهد، چنان توگوشش رفته که منتقد رجوی مزدور رژیمه که حتا کسی‌ رو که تا دیروز هم سنگرش بود رو حاضره مزدور خطاب کنه.

هنوز خیلی‌ مونده که ما شاهد فکر کردن توسط تک تک‌ افراد باشیم به جای گله مانند دنبال یک راه افتادن.

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید