جرات سوال کردن

میگن یک روزی یک زن و شهر با پسرشون در راه بودن. باباهه رانندگی میکرد. وسط راه پسره می‌پرسه: بابا، بابا، میدونی‌ چرا اینشتین این همه معروف بوده؟ پدره میگه: نه‌. یک کمی‌ دیگه می‌رن، پسره میگه: بابا بابا، میدونی‌ چی‌ جوری آمریکاییها موشک درست کردن فرستادن کره ماه؟ پدره باز هم میگه: نه‌. نیم ساعت بعد پسره میگه: بابا بابا میدونی‌ … اما این دفعه مامانه که دیده بود پدره چیزی بلد نیست میپره تو حرفش و میگه: بچه اینقدر سوال نکن، بابا داره رانندگی‌ میکنه حواسش پرت میشه. پدره برمیگرده میگه: نه‌ خانوم، بذار بچه سوال کنه چیز یاد بگیره.

من دفعه اولی‌ که این جوک رو شنیدم خندیدم. بابایی که هیچ کدوم از سوال‌های پسرش رو نتونسته بود جواب بده میگه بذار بپرسه یاد بگیره. اما الان هر موقعه یاد این جوک میفتم میبینم باباهه واقعا حق داشته. مساله نفس سوال کردنه. آدم باید جرات داشته باشه سوال کنه و هر چیزی رو که نمی‌فهمه یا با عقلش جور درنمیاد ببره زیر سوال. من تو کارم با ۳-۲ دانشمند تراز اول دنیا برخورد داشته‌ام و نکته مشترک همه شون همین سوال کردنشون بوده. اگر چیزی رو نفهمن، سوال می‌کنن. عین خیالشون هم نیست که کسی‌ ممکنه فکر کنه اینها چیز به این سادگی‌ رو بلد نیستن؟

این ترس از ریختن آبروی ناداشته اگر نباشه، ما هم شاید وقتی‌ چرت و پرت از بالا منبریها می‌شنویم سوال پیچشون کنیم، اونها هم از رو برن.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s